به ياد گذشته...
سلام شیرین عسل مامان.. این روزها حسابی شیطون شدی و وقت هیچ كاری واسه مامانی نمیزاری گلم... روزهاي عمرمون داره به سرعت ميگذره.. انگاري همين ديروز بود كه يه فرشته ۲ كيلو و ۶۰۰گرمي گذاشتن تو بغلم و گفت تويي مادرش.. .واي كه ترس تموم وجودم و گرفت اگه مادر خوبي نباشم.. اگه لايق اين مادري نباشم... به شكرانه دادن اين فرشته به خدا قول دادم مادر خوبي باشم و ا ز دل و جون مادري كنم... گاهي كه دلم از زمين و زمان پره ...شروع ميكنم به نق زدن و بهانه و ...
نویسنده :
مامان ابولفضل
14:8


