شبهای قدر...
دومین ماه رمضان زندگیت و گذروندی...سال قبل خیلی کوچولو بودی...تقریبا ۲ ماهه
ومن خونه موندم و ازطریق تلویزیون مراسم احیا رو تماشا کردم...
اماامسال همراه مامان بزرگ وعمه رفتیم منزل یکی از همسایه ها
خیلی پسر خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی .. ساعت۱۰ شب خوابیدی و بیدار هم که شدی خیلی
آروم توبغلم به صدای قرآن گوش میدادی..
تواین شبای عزیز واسه همه دعا کردم مخصوصا واسه کوچولو هایی که تو بیمارستان هستن
واسه شفا گرفتنشون دعا کردم ..
واسه آمرزش بابابزرگ که ۷ ماهه از پیشمون رفته ومن دلم لک زده واسه یه بار بابا جان گفتنش..
دعا کردم واسه همه اونایی که فرزندی ندارن و دامنشون از این هدیه الهی خالیه...
امیدوارم خدا لیاقت مادر شدن رو از هیچ کس دریغ نکنه..
وخیلی دعاهای دیگه...
وخدا روسپاس گفتم به خاطر شور و هیجانی که تو فرشته زمینی به زندگی ما دادی...![]()
خدایا خودت نگهدار پسر کوچولوی من باش...
آمین...![]()


شبهای قدر...
