ابولفضلابولفضل، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره

مادرانه های من کودکانه های تو

مریضی و روزهای بد...

1393/3/10 13:30
نویسنده : مامان ابولفضل
276 بازدید
اشتراک گذاری
 

اولش بگم ايشالله هيچ بچه اي مريض نشه و گذرش به تخت بيمارستان و سرم نيفته...

 شنبه هفته گذشته ابولفضل و به خاطر اسهال بردم پيش دكتر نزديك خونه كه گفت

 چيز مهمي نيستsmiley

 و يه مقدار دارو داد كه قرص لوپرايد يكي از اونا بود كه بايد يك چهارمش رو بهش ميدادم

 بعد از دادن 2 نوبت قرص ، صبح كه از خواب بيدار شديم ديديم ابولفضل كه هميشه

صبح زود بيدار ميشه

 هنوز خوابه...نگران شديم و بغلش كرديم تكونش داديم ولي به هوش نميومد

 خيلي ترسيديم و سريع رسونديمش اورژانس كه سريع بستريش كردن و سرم و آمپول و ...

 و تشخيص مسموميت دارويي ...

 سر پيدا كردن رگ ، بدن جگرگوشم سوراخ سوراخ شد..

انگار اون سوزنارو تو قلب من فرو ميكردن..

نميدونستم چطور با وجود سرم يه جا نگهت دارم آخه خيلي شيطوني ميكردي

 البته روز اول كه كلا بي حال و خواب آلوده بودي و كاري به سرم نداشتي ولي روز

 بعد از همه پرستارا خواهش ميكردي كه سرم و از دستت باز كنن و تا تكون ميخوردي خون برميگشت و اذيت ميشدي

 

 تو تختت نمي موندي و دائم تو بخش سرم به دست راه ميرفتيم و واسه همه

شيرين زبوني ميكردي...

 خلاصه از روز 2 شنبه تا 5 شنبه تو بيمارستان فاطمه زهرا بستري بودی

 خدا ميدونه چي كشيدم من تو اين 4 روز ...smiley

 خدايا هيچ پدر و مادري شاهد درد كشيدن بچشون نباشن سخت ترين امتحان دنياست...

 خداروشكر الان حالت خوبه و مشغول بازيگوشي هستي....

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)