دلتنگی...
پسرم..
این روزها تو در آستانه ی ۶ ماهگی هستی و مادر به خاطر داشتنت بی اغراق لبریز از عشق و محبت است ...
اما نمی دانم چرا دل مادر بی وقفه بهانه گیر است درست مانند تو زمانی که با تمام وجود چیزی را طلب می کنی و من از ترس رسیدن آسیبی بر تو آن را پنهان ...
چند وقتی است به دنبال یک گوش شنوا چشمانم را میان ازدحام آدمها به این و سو آن سو می چرخانم بلکه ...
اما شاید برای مدتی چشمها را باید بست و ندید برای مدتی تا ...
و شاید جور دیگر باید دید...
- راستی جان مادر یکی از بهترین دلخوشیهای من در این روزها دیدن
- توست که دو سه روزی است بی وقفه طول و عرض خانه را با غلت زدن می پیمایی...
دوستت دارم........
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دلتنگی...
