به خواب كه ميروي....
وقتی میخوابی فرصت بیشتری پیدا میكنم واسه فكر كردن به
رفتاري كه در طي روز باهات داشتم...
به حرفهايي كه بهت زدم...و گاهي وقتا كه عصبانيم ميكني
و سرت داد ميزنم...
بعد ميشينم سبك سنگين ميكنم...
كجاي كارم.. كجاي حرفم اشتباه بود...و اون موقع ست كه خودمو
سرزنش ميكنم...



به چهره معصوم و پاكت كه نگاه ميكنم...به خودم ميگم هي فاطمه
چطور دلت مياد اين فسقلي رو از خودت برنجوني...
اين همون فرشته كوچولويي كه واسه ديدن و داشنش التماس
خدا رو ميكردي...
بيشتر مراقبش باش...بيشتر براش مادري كن...بيشتر واسش وقت بزار...

وقتي خوابي چقدر خونه سوت و كوره...چقدر دلم زود واست تنگ ميشه...
دلم ميخواد بيام و بيدارت كنم و بگم پسركم زود بيدار شو
لذت مادري رو وقتي خوابي از من نگير...
قول ميدم مادر بهتري باشم واست...
قول قول قول....



به خواب كه ميروي....
