دلتنگ آغوش پدر....
چه ذوق و شوقی داري...
قامتت راست و تو تازه زبان باز کرده ای
و اولین کلمه ات "بابا"ست
چه کلمه شیرینی ست در یکسالگی..
اما گاهی یکساله شدن
درد دارد
سوزش زخم دارد
تازگـی غـــــــم دارد
دق کردن حنجــره دارد
چون دیگر قاصر است از گفتن اولین کلمه یکسالگی..
او کلمه های جدیدی دارد
داغ بابا!
یاد بابا!!
فراق بابا!!!
خاطره بابا!!!!
بابای خوبم
امروز در یکسالگی یتیمی ام
بازهم کمرم از غم سنگین نبودت خم شد
باز سهم یکسالم از نبود تو
دلتنگی و ماتم شد..
امروز سالگرد رفتن پشت و پناه زندگيمه...پدرم
كه بعد از كلي دست و پنجه نرم كردن با مريضيش
سال قبل تو همچين روزي منو با غم غربتم تنها گذاشت ورفت...
روزي كه مثل هر ۲۵ ماه منتظر بودم تا زنگ بزنه
و بگه باباجون فردا پسرت ميره تو ۸ ماه...
ولي گوشيم زنگ خورد و گفتن بابات ديگه نيست ...
ديگه نيست تا هر روز زنگ بزنه و بگه بابا جات خالي تو خونه...
بگه بابا تنهايي غصه نخوري زود به زود ميام ازت سر ميزنم..
آخ كه بابا حال اين روزامو هيچ كي درك نميكنه...
تا دلم ميگيره و اشكام سرازير ميشه ميگن باز شروع كردي...
پشت و پناهم كاش بودي تا قدرتو بيشتر ميدونستم....كاش....
مهربان پدرم
مراقلبی ست شکسته بدست سرنوشت
جسمی جدا مانده از محبوب
و روحی آکنده از
درد بالهای زخمی ام
دراین بین چه غریبانه
حتی چنته ام هم خالی ست
تنها دارایی ام اشکی ست بر چهره
دعایت میکنم من با همین گریه
دعایم کن تو با لبخند
یقین دارم دعای تو اثر دارد..

GetBC(17);


دلتنگ آغوش پدر....
