برف بازی
امروز بالاخره فسقلی مامان شاهد اولین بارش برف عمرش بود
صبح بابایی با ذوق بیدارم کرد که پاشو ببین برف اومده![]()
آخه میدونه من عاشق برفم..
وکلی تاکید کرد که به هیچ وجه بیرون نرم
منم الکی گفتم مگه دیوونه ام تو این هوا برم بیرون...
چشتون روز بد نبینه وقتی رفت من و ابولفضل و عمه اکرم حاضر شدیم
و رفتیم پشت بوم برف بازی...
وای که چه حالی داد...البته ابولفضل و زود اوردم پایین پیش مامان بزرگ
وما همچنان به برف بازی ادامه دادیم....
![]()

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


برف بازی
