زمستون
زمستان
به من می گن زمستون صاحب برف و بارون
تگرگ و طوفان دارم سوزش و بوران دارم
هر جا که پا می ذارم سرما به جا می ذارم
با گرما قهرِ قهرم دیو بزرگِ شهرم
تو فصل من همیشه سیر می شه خاک و بیشه
به هر طرف که باشم بارون و برف می پاشم
با ابرهای چموشم آسمونُ می پوشم
رعد و رها می کنم نعره به پا می کنم
تو کوه و دشت و بیشه من می بارم همیشه
وقتی زیاد می بارم سیلُ با خود می آرم
جوی ها پر از آب می شه کلاغه بی تاب می شه
آدم ها دونه دونه فوری می رن تو خونه
با پنجه های سردم هو می کشم و می گردم
سه ماه سردِ سالم دوست کلاه و شالم
سه ماه سرد و یخ بند دی و بهمن و اسفند
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


زمستون
