میم مثل مادر..
دیشب تا صبح
بیدار بودم
بیدار بودم تب داشتم چون بیمار بودم
جز من یکی هم اصلا نخوابید
همدرد من بودتا صبح نالید
دست قشنگش روی سرم بود
او دوستم داشت او مادرم بود
گرمای تب کاش دیگر بخوابد تا اینکه امشب مادر بخوابد...
وای خدا چقدر دلم واسه مامان تنگ شده ..حالا قدر زحماتشو میدونم
مامان جون مهربونم دوست دارم..

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


میم مثل مادر..
