اولين عروسي رفتن ابولفضل جون
سلام نازدونه مامان
كوچولوي شيطون من
۲۰ روز ديگه تا تولدت مونده..درگير تدارك براي جشن تولدتم..
شما هم مشغول خرابكاري...ديروز مجسمه دوست داشتني منو كه
كادوي بابايي بود زدي
شكستي ..با اينكه خيلي عصباني بودم ولي بازم نتونستم دعوات كنم
آخه زودي با خنده هات از دلم درآوردي جيگر من...

ديشب عروسي همكار بابايي دعوت بوديم..
.با اينكه كسي رو نميشناختم ولي خوش گذشت...
شما هم كه اولين عروسي بود كه ميرفتي..
برخلاف تصورم كه فكر ميكردم به خاطر شلوغي و سروصدا اذيت بشي و نق بزني
كلي ناناي كردي و شنگول بودي....
وئ
قربون پسر خوش اخلاقم بشم...

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولين عروسي رفتن ابولفضل جون
