ما برگشتیم
سلام کوچولوی شیطون من
عید ۹۲ هم با تموم خوشی ها و خاطره هاش تموم شد
![]()
چند روز اول عید رو پیش دایی ها بودیم وحسابی با نی نی هاشون بازی کردی
و بهت خوش گذشت آخه دور وبر خودمون نی نی نیست که همبازی شما بشه
کلی وسایل خونشون و به هم ریختی و من فقط دندونامو از حرص به هم فشار میدادم
ولی در کل باهمه شیطونیات خوش گذشت..
![]()
این دفعه بیشتر بیرون (طبیعت) رفتیم والبته تعدادمون هم بیشتر بود و عالی بود
فقط جای بابابزرگ خیلی خالی بود...
...
۷ فروردین هم برگشتیم و خونه عمه های بابایی و دختر دایی های من عید دیدنی رفتیم..
۱۳ بدر هم با خانواده بابایی اطراف یکی از امامزاده های نزدیک رفتیم
که جای سرسبز و جالبی بود..
.متاسفانه بابایی شیفت بود و نتونست همراه ما بیاد..
جاش خیلی خالی بود..
![]()
چندتا عکس خوشگل هم ادامه مطلبه....

................![]()
![]()
.....................

...................![]()
![]()
.............

ابولفضل جون همراه بابا مرتضی..![]()

بازهم پدر وپسر باهم....
..............


ما برگشتیم
